محمد بن حسين البيهقي
494
تاريخ بيهقى ( فارسي )
حركت كرد هشت روز باقى مانده بود از جمادى الأولى سنهء ثلاث و عشرين و أربعمائة 1 بر راه دره گز 2 با نشاط شراب و شكار . يازدهم جمادى الأخرى در كوشك محمودى كه سراى امارت است بغزنين مقام كرد و نيمهء اين ماه بباغ محمودى رفت . و اسبان به مرغزار فرستادند و اشتران سلطانى بديولاخهاى 3 رباط كروان 4 بر رسم رفته 5 گسيل كردند و اللّه اعلم بالصّواب ذكر اخبار و احوال رسولانى كه از حضرت غزنه بدار خلافت 6 رفتند و بازآمدن ايشان كه چگونه بود چون اين سليمانى 7 رسول القائم باللّه 8 امير المؤمنين را از بلخ گسيل كرده آمد و از جهت حجّ و بستگى راه امير غم نموده بود 9 كه جهد كرده آيد تا آن راه گشاده شود 10 ، جوابى رسيد كه « خليفه آل بويه را فرمان داد از دار خلافت تا راه حجّ آبادان كردند و حوضها راست كردند 11 و مانعى نمانده است ، از حضرت مسعودى سالارى محتشم نامزد شود و حاجّ 12 خراسان و ماوراءالنّهر بيايند » مثالها رفت بخراسان بتعجيل ساخته شدن 13 ، و مردمان آرزومند خانهء خداى ، عزّ و جلّ ، بودند ، خواجه على ميكائيل 14 را نامزد كرد بر سالارى حاجّ 15 و او از حدّ و اندازه بيرون تكلّف بر دست گرفت 16 كه هم عدّت 17 و هم نعمت و هم مروّت داشت ، و دانشمند 18 حسن برمكى را نامزد رسولى كرد كه رسوليها كرده بود به دو سه دفعت و ببغداد رفته . و به خليفه و وزير خليفه نامهها استادم بپرداخت و به تاش فراش سالار عراق و بطاهر دبير و ديگران نامهها نبشته شد ، يكشنبه هشت روز مانده بود ازين ماه خواجه على ميكائيل خلعتى فاخر پوشيد ، چنان كه درين خلعت مهد 19 بود و ساخت 20 زر و غاشيه 21 و مخاطبه خواجه ؛ و « خواجه » سخت بزرگ بودى در آن روزگار ، اكنون خواجگى طرح شده است 22 و اين ترتيب گذشته است . و يكى حكايت كه به نشابور گذشته است از جهت غاشيه بيارم . حكايت خواجهيى كه او را بو المظفّر برغشى 23 گفتندى و وزير سامانيان بود ، چون وى در آخر كار ديد كه آن دولت به آخر آمده است ، حيلت آن ساخت كه چون گريزد ،